آفتاب فردا

جانان من آفتاب فرداست؛عشقم نفس صدای دریاست

آفتاب فردا

جانان من آفتاب فرداست؛عشقم نفس صدای دریاست

مشکلات جامعه:(2)

 مطمئنا اگه کسی در مسیری نادرست و خارج از مسیر اصلی حرکت بکنه و به دیگران ظلم روا بداره،نمی تونه اون حمایت ها رو دریافت کنه و صرفا میتونه موفق به دریافت یک سری توفیقات ظاهری بشه که معمولا زودگذر و غیر قابل اعتماد هستن و هر چند که ممکنه اینگونه افراد در زندگی،احساس خوشبختی بکنن،اما چون در مسیر اصلی گام نذاشتن،از اون هدف اصلی دور می افتن...

اجازه بدید این حرفهارو با در نظر گرفتن وضعیت فعلی جامعه مون مورد بررسی قرار بدیم و ببینیم که چه جوری باید از این سنت کلی پیروی کنیم و به چه شکل،با مشکلات،دست و پنجه نرم کنیم:

همهء ما در اطراف خودمون شاهد هستیم که برخی از انسانها با سوء استفاده از عقل و اختیاراتی که خداوند به اونها در جهت کمال داده، حق کشی ها و ظلم و ستم هائی رو در حق انسانها روا می دارن و معمولا هم طوری رفتار می کنن که کمتر کسی بتونه مانع این حق کشی ها بشه.

نکتهء مهمی که ما بایستی به اون توجه بکنیم،اینه که همون عقل و اختیاری که خدا به اونها داده،به ما هم داده که البته ممکنه اونا با استفاده از اختیار خودشون،اختیارات ما رو سلب کرده باشن؛اما ما وظیفه داریم با استفاده از عقل و اختیاری که داریم،در جهت احقاق حق خودمون قدم برداریم و اتفاقا خود این مسئله،یکی از کارهائی است که میتونه استعدادهای ما رو از جهات مختلف،شکوفا بکنه و ما رو در راه رسیدن به اون اهداف والائی که در بالا به اونها اشاره کردیم، کمک کنه.

مثال بارز تاریخی و اسلامی این مسئله،موضوع بعثت پیامبر اکرم(ص)و حوادث بعد از اونه که پیامبر اکرم(ص) و اصحاب ایشون،سیزده سال در مکه،در زیر فشار قریش و بزرگان اون بودند و چون نیروئی برای دفاع نداشتند،خداوند به آنها دستور صبر داده بود که البته همیشه حمایت و یاری خدا با آنها بود تا اینکه با هجرت به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی،دستور جهاد و مبارزه با دشمنان داده شد و بالاخره جریان فتح مکه و سایر موارد اتفاق افتاد...

حال ممکنه سؤال بشه که چگونه در این جامعهء وانفسا با این همه مشکلات،می توان توفیقی رو کسب کرد؟

واقعیت این است که نحوهء درخواست انسان از خداوند،خیلی تعیین کننده است:

شخصی رو در نظر بگیرید که جهت به دست آوردن یک فرصت شغلی،در ذهن خودش پیش بینی می کنه که چون وضعیت شغلی خرابه،پس باید حتما یک پارتی کلفت و آشنای بانفوذ باید پیدا کنم و به اون متوسل بشم و یا اینکه مبلغی رو به عنوان رشوه پرداخت کنم تا شغلی برای خودم دست و پا کنم...

این یعنی اینکه این شخص،اعتقاد درستی به رزّاقیّت الهی نداره و یا اینکه خداوند رو در تأمین احتیاجات بندگانش،ناتوان حساب می کنه...به این موضوع،اصطلاحا می گویند شرک خفیّ.یعنی اینکه این گونه اشخاص،دانسته یا نادانسته،خداوند و اسباب طبیعی و مشروع خداوند رو در تأمین نیازهای بندگانش،ناکافی می دونند...

در آیات قرآن به این موضوع اشاره شده که در قیامت،خداوند به مشرکان خطاب خواهد کرد که بروید و حق تان را از آن کسی که او را شریک من قرار داده اید،دریافت کنید... 

در عوض، شخصی رو در نظر بگیرید که جهت به دست آوردن  فرصت شغلی، از صمیم قلب و از ته دل،از خدا درخواست می کنه که یک شغل آبرومند با دستمزد حلال به دست بیاره و به خاطر به دست آوردن اون شغل آبرومند،محتاج هیچ پارتی و رشوه دهی و ...نشه و حق هیچ کسی رو ضایع نکنه و در حقیقت،به خود خدا توکل کنه.در عین حال،از تمامی روش های مشروع در جهت پیدا کردن شغل آبرومندش استفاده می کنه.

اینگونه اشخاص،به جای متوسل شدن به روشهای نامشروع،مانند پارتی بازی و رشوه و ...،از خود خداوند درخواست می کنند که از طریق روشها و امکانات مشروع،نیازشون رو برطرف کنه...هرچند که اینگونه اشخاص،ممکنه در کوتاه مدت،به خواسته شون نرسند؛اما مطمئنا با صبر و تلاش مشروع و استعانت و کمک خواهی از خداوند،مطمئنا به خواستهء مشروعشون خواهند رسید.(این چیزی است که بارها و بارها،چه در زندگی شخصی مون و چه در زندگی افراد جامعه مون و مخصوصا در طول تاریخ بشری شاهدش بوده ایم...)

وقتی کسی به رزّاقیت الهی معتقده و هیچ گونه ضعف و عجز و فقری برای خداوند قائل نیست،چرا باید در رسیدن به هدفش عجله کنه و انتظار داشته باشه که هر چه زودتر به هدفش برسه؟خدا رازق و قادر هست و بخیل هم نیست.آیا چیزی غیر از حکمت و مصلحت، میتونه باعث دیر رسیدن یک انسان معتقد به خواسته های مشروعش بشه؟

پس بیائیم به این موضوعات،به صورت جدی و منطقی فکر کنیم و برای خودمون و جامعه مون،جدی بیندیشیم و برای حل مشکلات خود و جامعه مون،به وظایف و مسئولیت های عقلی و شرعی  خودمون عمل کنیم و راهکارهائی رو پیدا کنیم تا در مدتی که با مشکلات،دست و پنجه نرم می کنیم،حمایتها و توفیق های الهی رو دریافت کنیم و ان شاء الله به اون اهداف بالاتر که از طریق حل مشکلات خود و اطرافیان مون هست برسیم...

نکتهء آخر اینکه:

سرنوشت ما رو به سرنوشت هیچ کسی گره نزده اند؛پس خودمان با دست خودمان،سرنوشت خودمان رو به سرنوشت دیگران گره نزنیم...

یعنی مثلا نگوئیم چون فلانکس در فلان اداره استخدام شد،پس من هم باید در همون اداره استخدام بشم و یا چون بهمانکس نتونست استخدام بشه،پس من هم استخدام نخواهم شد...خداوند،رزق و روزی انسانها رو از راههای متعدد و متفاوت می رسونه....

... پایان ...

مشکلات جامعه:(1)

 بزرگترین دغدغه ای که امروزه برای اکثر مردم  جامعه مون وجود داره،وضعیت ناهنجار زندگی و مشکلات ریز و درشت اونه که قسمت زیادی از ذهن هریک از افراد جامعه رو درگیر و مشغول کرده:از مشکلات اقتصادی و معیشتی گرفته تا موضوعات اجتماعی مانند بیکاری و بلا تکلیفی جوانها و وجود فساد های متعدد اخلاقی و مالی و سیاسی و عدم پای بندی مسئولین به تعهدات خودشون و نبود نظارت بر دستگاه های تحت امر و عدم پاسخگوئی در قبال عملکردشون و  در نتیجه،ناامیدی به آینده و نداشتن تصوری درست و چشم اندازی روشن از آینده و از طرفی،دست اندازی های برخی کشورهای دیگر در منطقه و تأثیرات بد اینگونه دست اندازی ها که عملا به مشکلات قبلی افزوده میشن و....،معضلاتی است که هر شهروندی با اون دست و پنجه نرم می کنه.ریشه یابی اینگونه مشکلات،بحث گسترده ای است که در اینجا قصد نداریم به اون بپردازیم؛بلکه فقط می خواهیم راجع به نحوهء مواجههء درست با اینگونه مشکلات صحبت کنیم: 

اون چیزی که در این میان ممکنه به فکر هر کسی برسه،اینه که آیا واقعا این سرنوشت حتمی و غیر قابل تغییر ماست که درگیر اینگونه معضلات باشیم و اسیر یک مرگ تدریجی اجباری و غیر قابل حل گردیم؛ یا اینکه راه حلی برای خروج از این نوع بن بست ها وجود داره؟

میخواهیم به این موضوع،از نظر عقلی و منطقی،نگاه کنیم:

ما میتونیم سه حالت کلی رو در مورد وجود اینگونه مشکلات،تصور بکنیم:

حالت اول اینه که فرض کنیم هیچ نظم و قانونی در نظام آفرینش وجود نداره و هیچکدام از این مشکلات،قابل پیش بینی نیست و به وجود اومدن اونا، صرفا بر اساس تصادف هستش و هیچ هدف مشخصی وجود نداره و هیچ توجیه قابل قبولی،پشت بند این معضلات موجود نیست.پس باید نتیجه بگیریم که علت به وجود اومدن اون مشکلات،نعوذبالله، خارج شدن زمام امور دنیا از دست خداوند و یا مثلا ،عدم توانائی خداوند درجلوگیری از اون معضلات و یا نقض شدن صفت رزّاقیّت الهی هستش.

حالت دوم اینه که خداوند،بعد از آفریدن دنیا و انسانها،آنها را به حال خود رها کرده تا خودشان بر سرنوشت خودشان مسلط بشن و اون رو تعیین کنن.

در فرهنگ اصطلاحات فلسفی غرب،اصطلاح خدای ساعت ساز را شاهد هستیم که ادعا میشه خداوند،دنیا رو مانند یک ساعت کوکی آفریده و اونو کوک کرده تا خودش  به کار خودش ادامه بده و خداوند فقط گاهگاهی،اونو کوک می کنه و بعد دوباره،خودشو کنار می کشه.

حالت سوم اینه که همهء این مشکلات و حوادث ناگواری که شاهدش هستیم،از یک قانون کلی و به تعبیر علمای اسلامی،از یک سنت کلی پیروی می کنه که توسط خداوند،مقرّر شده.

در حالت اول،با فرض تصادفی بودن اون اتفاقات و پیروی نکردن شون از یک قانون کلی،نمیشه راه حل قابل قبول و مطمئنی برای رفع اون معضلات و یا حتی کنار اومدن با اونا پیدا کرد...

در حالت دوم،با فرض اینکه اختیار انسانها تماما به خودشون واگذار شده،هر کسی زور و امکانات و قدرت تسلط فکری بیشتری بر دیگران داشته باشه،دنیا رو بر وفق مراد و خواسته های نامشروع خودش اداره خواهد کرد...

هر دوی این حالتها،از ساحت خداوندی،بدور هستش و اصلا دلیلی وجود نداره که خداوند به بندگانش ظلم کنه.نه احتیاجی به این ظلم داره و نه جهل و عجزی بر خدا مترتّب هستش که به واسطهء اون بخواد به کسی ظلم کنه و نه اینکه از بندگانش ترسی داره...

اما در حالت سوم،با فرض اینکه همهء این مشکلات،بر اساس سنت و قانون خاصی به وجود اومده و غیر قابل پیش بینی نبوده اند،مطمئنا راه حل دارند،هر چند که ممکنه مدتی طول بکشه که به نتیجهء مطلوب برسند که در کوتاه مدت، باید موقتا با اونا کنار اومد.

از مجموع آیات قرآن و احادیث و روایاتی که به دست ما رسیده،این نتیجه حاصل میشه که خداوند،انسانها رو بر اساس هدفی آفریده.اینکه هدف خدا چی بوده،فعلا موضوع بحث ما نیست؛لیکن خداوند برای رسیدن بندگانش به اون هدف،به اونها،امکاناتی داده تا با تلاش و استفاده از عقل خودشون،در جهت اون هدف،گام بردارن.البته برای رسیدن به اون هدف،بایستی استعدادهای نهفته و بالقوّهء انسانها شکوفا بشه و این شکوفائی استعدادها،فقط زمانی به وجود میاد که انسانها،در سختی ها و تنگناهائی قرار بگیرن.

در این میان،نکتهء بسیار مهمی که وجود داره،اینه که اگر هر انسانی در مسیر درست قدم برداره و تلاش بکنه و مخصوصا در مقابل مشکلات،صبر داشته باشه و توکل به خدا کنه،علیرغم وجود مشکلات حل نشده ،میتونه از حمایتهای الهی (تا زمان رسیدن به راه حل کلی) در طی اون مسیر درست،برخوردار بشه.اینگونه حمایت ها و توفیق های الهی،هرچند که راه حل کلی و نهائی به حساب نمیاد،اما میتونه ما رو (به صورت موقتی و کوتاه مدت) در مدت زمان رسیدن به اهداف اصلی،کمک بکنه.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:یا ایّهاالّذین آمنوا ان تنصرواالله ینصرکم و یثبّت اقدامکم ( ای کسانی که ایمان آورده اید،اگر خدارا یاری کنید،خدا هم شما را یاری خواهد کرد و قدم هایتان را استوار خواهد گردانید) (سورهء محمد(ص)آیهء7)

یا می فرماید:والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و انّ الله لمع المحسنین (کسانی که در راه ما کوشش می کنند،براستی که ما راههای خودمان را به آنها نشان خواهیم داد و به درستی که خداوند با نیکوکاران است) (سورهء عنکبوت،آیهء آخر)

ادامه دارد...

آفات و معضلات جامعهء اسلامی:(11)

امید:اجازه بدید بحث آفات و معضلات جامعهء اسلامی رو به شکل دیگه و از منظری متفاوت مورد بررسی قرار بدیم:

با توجه به اینکه برخی دستور ها و احکام دینی،برای افراد جامعه،ایجاد ابهام میکنه و حتی ممکنه این ابهام و مخصوصا رفع نشدن اون،باعث بدبینی افراد به دین بشه،من پیشنهاد می کنم کمی هم در مورد علل تشریع اون نوع احکام صحبت کنیم.

جمال:موافقم.

امید:مثلا سؤال میشه که چرا دیهء قتل عمد و یا غیر عمد در مرد و زن باهم متفاوته ؟با فرض اینکه مثلا دیهء قتل غیر عمد مرد،صد شتر باشه،دیهء قتل غیر عمد زن،پنجاه شتر هستش.یعنی دیهء مردان،دو برابر دیهء زنان.آیا از نظر اسلام،ارزش مرد،از ارزش زن بیشتره؟

جمال:رسیدن به جواب این نوع سؤالات،دقت زیادی رو لازم داره که سعی می کنیم بدون استفاده از اصطلاحات قلنبهء حقوقی و فلسفی،در قالب مثالهای خیلی ساده ای،به اونها جواب بدیم.لطفا با دقت به عرایض بنده توجه کنید.

امید:بله حتما...بفرمائید.

جمال:فرض کنیم دو تا خودرو،مثلا پراید داریم که قیمت شون باهم برابر باشه.حال اگه یکی از این دو خودرو،از چراغ قرمز رد بشه و دیگری سرعت غیر مجاز در اتوبان داشته باشه،چه جریمه ای برای هرکدوم در نظر خواهند گرفت؟

امید:برای اولی،جریمه ای در حدود ده هزار تومن و برای دومی،در حدود پنجاه هزار تومن.

جمال:با اینکه قیمت این دو تا خودرو برابر هستند،اما جریمهء اونا با هم متفاوت شد.علتش اینه که تعیین مقدار جریمه،به جنس یا قیمت خودرو ها ارتباطی نداره و بلکه به میزان ضرری است که به ترافیک راه ها و یا احتمال خطری که میتونه برای جامعه و افراد اون به وجود میاره،توسط کارشناسان رانندگی تعیین میشه(و البته دریافت این جریمه،جهت بازدارندگی و جلوگیری از تکرار اونا هستش)

امید:درسته.و البته رانندگان این دو خودرو،نمی تونن اعتراض کنن که چرا جریمه هاشون متفاوته.

جمال:حالا فرض کنیم دو تا خودروی متفاوت،مثلا یکی پراید و دیگری سورنتو رو جهت تعیین قیمت،پیش کارشناسان مربوطه ببریم.مطمئنا برای پراید،قیمتی حدود ده میلیون تومان و برای سورنتو،قیمتی در حدود چهل میلیون تومان پیشنهاد خواهند کرد.حال اگه این دو خودرو، هردو از چراغ قرمز رد بشن،با اینکه قیمت این دو خودرو با هم متفاوته،اما هردو جریمهء ده هزار تومانی دریافت خواهند کرد.

امید: و باز البته رانندگان این دو خودرو،نمی تونن اعتراض کنن که چرا جریمه هاشون برابره.چون ربطی به قیمت خودرو شون نداره.

جمال:میخوام بگم که مثلا در مورد خودرو،ما بیش از یک نوع نظام قیمت گذاری داریم:اولی،قیمت خود خودرو (که تعیین اون مربوط به خصوصیات خود اون خودرو،مانند فنّ آوری اون یا مرغوبیت قطعاتش و نیز امکانات و قابلیت و زیبائی و ... اون خودرو هستش)؛ دیگری نظام تعیین جریمه برای تخلفات رانندهء اون خودرو(که این یکی،هیچ ربطی به خصوصیات اون خودرو نداره و فقط بر اساس ضرر و زیانی که میتونه به دیگران وارد کنه) تعیین میشه.و نیز سایر قیمت گذاری ها مانند تعیین بیمه و گمرک و...که تعیین هر کدوم،تعاریف و راهکار های خاص خودشو داره..

امید:حالا چه جوری میخواهید با این مثالها،تفاوت دیهء مرد و زن رو توضیح بدید؟

جمال:در مورد انسان هم وقتی یک قتل غیر عمد اتفاق می افته،دیه ای که باید به بازماندگان مقتول پرداخت بشه،در حقیقت از نوع جریمه هائی است که مثلا در مورد عبور از چراغ قرمز توسط رانندهء متخلف پرداخت میشه؛نه قیمت خود شخص مقتول،یعنی همونطوری که جریمهء دریافتی از رانندهء متخلف،ربطی به قیمت خودرو اش نداره،دیه ای که از قاتل غیر عمد گرفته میشه،ربطی به قیمت شخص مقتول نداره،بلکه جریمه ای است بابت بی احتیاطی اون قاتل غیر عمد و بر هم زدن امنیت و آسایش جامعه .تازه مگه میشه برای انسان،قیمتی تعیین کرد؟

امید:یعنی اون صد تا شتر و یا در مورد خانم ها پنجاه شتر ( و یا قیمت معادل ریالی شون) قیمت اون مرد یا زن حساب نمیشه؟

جمال:ابدا و به هیچ وجه...اصلا شما خودتون راضی میشید که مثلا فرزندتون رو به قیمت صد شتر و یا حتی هزار شتر بفروشید؟

امید:مطمئنا نه.

جمال:درسته.انسان موجودی مثل پراید یا سورنتو و ویلا و باغ و... نیست که بشه براش قیمتی تعیین کرد.انسان اشرف مخلوقاته که هیچ تفاوتی بین انسانها و حتی بین زن و مرد در اصل انسانیت شون وجود نداره. خداوند در سورهء حجرات آیهء 13 می فرماید:

یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر.

ای مردم! بی تردید ما همه افراد نوع شما را از یک مرد وزن (آدم وحوا) آفریدیم و شما را قبیله ای بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر بشناسید مسلماً گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا وآگاه است.

می بینیم که اصلا امتیازی به نام زن و مرد نداریم و فقط تقوی ملاک ارزش هستش و جنسیّت،ملاک برتری یا تقوی نیست...

امید:پس تفاوت دیهء مرد با زن چه جوری توجیه میشه؟

جمال:همونطوری که گفتم،تعیین دیه و جریمهء قتل غیر عمد،نه بر اساس قیمت انسان،که بر اساس ضرری است که در جامعه به وجود میاره.خداوند در سورهء نساء آیهء 34 می فرماید:

  الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ....مردان،سرپرست و نگهبان بر زنانند...

مفسرین قرآن،معنای واژهء قوّام در این آیه رو ، برتری مردان از جهت توانائی اداری، اجرائی، قدرت دفاع، تحمل کارهای سخت و سنگین ذکر کرده اند و در ارتباط با موضوع تفاوت دیه هم این مسئله،چنین توضیح داده میشه که وقتی یک مرد کشته میشه، در حالت کلی و به مصداق این آیه،علاوه بر خود مرد، تکیه گاه یک زن هم از بین رفته و دوبرابری دیهء مرد نسبت به زن،از این دیدگاه قابل توضیح هستش...

امید:در جامعه مون هم با مشکلی به نام زنان سرپرست خانواده مواجه هستیم که زنی به دلیل نداشتن سرپرست و تکیه گاه،با مشکلات و حتی مفاسد زیادی در سطح جامعه مواجه میشه،اما در مورد مردان،این قضیه،حساسیت زیادی نداره...  

جمال:دقیقا...می بینیم که دستورهای اسلام،چه نکته سنجی هائی رو داره که ما ازش غافلیم...تازه باید این مسئله رو هم بهش توجه داشت که ممکنه در نگاه اول،این تفاوت دیه،نوعی ظلم به زنان در نظر بیاد؛در حالیکه اگه بر فرض محال، این تفاوت دیه،واقعا ظلم به حساب بیاد،این مردان هستند که مورد ظلم واقع میشن،نه زنان...

امید: چه طور چنین چیزی ممکنه؟

جمال:خوب دقت کنید:برای زن مقتول غیر عمد،پنجاه شتر و برای مرد مقتول غیر عمد،صد شتر تعیین شده؛اما مگه این دیه رو خود اون زن یا مرد دریافت می کنن؟اون زن و مرد که در قید حیات نیستند که چیزی دریافت کنن؛بلکه بازماندگانش هستند که دریافت می کنند.فرض کنیم زن و شوهری وجود داشته باشند و هیچ ورثهء دیگه ای نداشته باشن:اگه زن کشته بشه،پنجاه شتر به وارثش،یعنی شوهرش داده میشه.اما اگه مرد کشته بشه،صد شتر به وارثش،یعنی زنش داده میشه...حالا حساب کنید اینجا زن،بیشتر ضرر کرده یا مرد؟

.... پایان ....

آفات و معضلات جامعهء اسلامی:(10)

از دیگر آفاتی که در ادامهء بحث آفات جامعه مون میتونیم بهش اشاره کنیم،سطحی نگری در زندگی و مخصوصا در امور و احکام دینی هستش.منظور از سطحی نگری،اهمیت ندادن به انجام دقیق کاری که به عنوان وظیفه،به عهده مون گذاشته شده.حالا چه وظایف فردی و چه اجتماعی.چه از نظر دینی و چه از سایر جهات.

امید:در اولین قسمت همین مطلب( آفات و معضلات جامعهء اسلامی)، به موضوع انجام نشدن برخی از فروع دین اشاره کردید.ارتباط اون بحث با بحث امروز،چی میتونه باشه؟

جمال:خدمت شما عرض کنم که در اون قسمت،اشاره شد به اجرا نشدن برخی از فروع دین مانند جهاد و...اما در بحث امروزمون،می خواهیم در مورد سطحی انجام دادن برخی احکام از سوی برخی افراد جامعه حرف بزنیم که البته این دو تا بحث،خیلی هم از یکدیگر بیگانه نیستند:چون کسی که کاری رو به صورت سطحی و سبک انگارانه انجام میده،مثل کسی هستش که انگار اصلا اون کار رو انجام نمیده ویا حتی بدتر از اون.

امید:چرا بدتر از اون؟

جمال:چون کسی که عمل واجب و لازمی رو انجام نمیده،همیشه این دغدغه و شرمندگی رو در وجدان خودش دارا هستش که وظیفه اش رو ترک کرده و همین عذاب وجدان،ممکنه باعث بشه در آینده،به وظائف ترک شده اش عمل کنه و گذشته ها رو جبران کنه؛اما کسی که کاری رو،ولو خیلی سطحی انجام داده،همیشه خودش رو توجیه می کنه که وظیفه ام رو انجام دادم و خیالش راحته...

امید:لطفا بحث رو ادامه بدید.

جمال: قرآن در سورهء ماعون آیهء4 و 5 می فرماید: فویل للمصلّین الّذین هم عن صلاتهم ساهون....  پس وای بر نمازگزاران،آنهائی که در نمازشان سهل انگارند....در روایات اسلامی مون اینو داریم که وقتی امام صادق علیه السلام در بستر شهادت بودند،فرمودند که شفاعت ما هرگز به کسانی که نماز رو سبک می شمارند نمی رسد.یا مثلا در روایت دیگری،کسی رو که نماز نمی خونه یا اونو سبک می شماره،به 15 نوع عذاب مختلف تهدید کرده است.اینا نمونه هائی از مذمت سهل انگاری در نمازه که این سهل انگاری،میتونه نوعی سطحی نگری به حساب بیاد.

افرادی رو می بینیم که احکام نماز رو درست انجام میدن؛اما حضور قلب ندارن و یا حتی افرادی رو می بینیم که نه احکام نماز رو درست انجام میدن و نه حضور قلب دارن...

در سایر احکام هم این نوع مشکلات رو داریم:خیلی از ما ها،فقط برای اینکه تکلیف رو از گردن خودمون برداریم،مثلا روزه می گیریم،اما مثلا چشم و گوش مون رو از انجام محرمات الهی،حفظ نمی کنیم و یا مثلا اگه امر به معروف و نهی از منکر می کنیم،فقط به یک تذکر زبانی بی خاصیت اکتفاء می کنیم در حالیکه شاید میتونستیم واقعا جلوی انجام منکری رو بگیریم و یا معروفی رو در جامعه،اشاعه بدیم.

امید:مگر نه اینکه خداوند در قرآن سورهء بقره آیهء 286فرموده:لا یکلّف الله نفسا الّا وسعها...خداوند هیچ کسی رو جز به اندازهء توانائی اش مکلف به انجام کاری نکرده؟

جمال:درسته.اما بحث ما چیز دیگری است:من میگم با فرض اینکه کسی توانائی انجام کاری رو داره،چرا اینقدر قضیه رو ساده می گیره و به کارش عمق نمی بخشه.

واقعیت اینه که هدف خداوند از تشریع احکام اینه که ما با انجام دادن اونا،خودمون رو بالا بکشیم و مرتبهء خودمون رو از چیزی که الان واجدش هستیم،بیشتر کنیم.هر چی وظایفمون رو بیشتر و مخصوصا بهتر انجام بدیم،امید به هدایت و نجاتمون بیشتره،اما برعکس هرچه کارهامون سطحی و کمرنگ باشه،امید به نجات انسان کمتر میشه.

 

این قضیه رو از ابعاد دیگری نیز که کاملا مرتبط با حرفهای فوق هستش میشه بررسی کرد:

وقتی افرادی که در یک جامعه زندگی می کنن و مطمئنا در زندگی اجتماعی و در برابر سایر افراد جامعه،تاثیر گذار هستن،به وظایف خودشون عمل نکنن و یا سطحی عمل بکنن،میشه حدس زد که وضعیت اون جامعه به چه شکلی در میاد:

حساب کنید که مثلا نانوا به جای اینکه ساعت پنج صبح سر کار بیاد،مثلا کارشو از ساعت 8 شروع کنه و نونش هم کیفیت لازم رو نداشته باشه .یا مثلا نگهبانی که وظیفه اش حراست از محله یا ساختمان هستش،هنگام نگهبانی چرت بزنه...حالا ممکنه این نگهبان ادعا بکنه که این مسئله،کار همیشگی اش بوده و ادعا کنه که تا به حال،هیچ مشکلی پیش نیومده...

خودتون حساب کنید که افراد جامعه اگه اینطوری باشن( که البته کم نداریم از این نوع افراد در اطراف مون)وضع جامعه به شکلی در میاد که الان متاسفانه می بینیم.

امید:چه باید کرد؟

جمال:یک جواب خیلی مختصر به این سؤال مختصر و در عین حال،گویای شما میدم و اون اینکه اگه ما هدف و فلسفهء وظایف و کارهائی رو که انجام میدیم و مخصوصا به اهمیت اون کار،واقف باشیم،مطمئنا در انجام کارمون،دقت و عمق بیشتری خواهیم داشت و از بی انگیزگی در انجام کارها برحذر خواهیم بود...

ادامه دارد....

آفات و معضلات جامعهء اسلامی:(9)

بدتر از اون اینه که همون لحظه ای که تصادف اتفاق افتاده،فرد مصدوم،تحت تاثیر تبلیغات به ظاهر خیرخواهانهء دیگران و علی رغم اصرار رانندهء خاطی برای بردن مصدوم به بیمارستان و پرداخت هزینه های درمانی،شخص مصدوم یا بازمانده هاش،از دریافت هزینه خودداری میکنن و حتی از مراجعه به مراکز درمانی خودداری میکنن؛اونوقت بعدا معلوم میشه که صدماتی که وارد شده،جدی بوده و هزینه های سنگینی رو که می تونسته به وجود نیاد،برای اون شخص مصدوم به وجود آورده؛در حالیکه اگه مصدوم،سریعا به بیمارستان مراجعه می کرد،اولا از جدی شدن صدمات جلوگیری میشد و ثانیا میتونست خسارات مربوطه رو از رانندهء خاطی یا بیمهء شخص ثالث اون راننده دریافت کنه.در حالیکه دریافت اون خسارات و حتی اثبات ارتباط داشتن صدمات آتی به اون تصادف،در زمانهای آینده،ممکنه اصلا امکان پذیر نباشه و رانندهء خاطی،زیر بار نره...

منظورم از بیان این مثال،اینه که ما در تصمیم گیری هامون،اولا عجله نکنیم و ثانیا تحت تاثیر توصیه ها و جوسازی های به ظاهر خیرخواهوانهء دیگران قرار نگیریم...

امید:مثال عملی جالبی بود.اما چگونه میشه بین این موضوعاتی که مطرح کردید،تعادل برقرار کرد؟بین دریافت خسارت یا بخشیدن اون و نیز پیروی کردن از توصیه های خیرخواهانهء دیگران و در عین حال،جوگیر نشدن از اون توصیه ها؟

جمال:این دیگه به فرهنگ خودمون و فرهنگ جامعه برمیگرده که اولا هیچ کسی رو در رودربایستی و فشار قرار ندیم تا مثلا کاری رو به میل ما انجام بدن و خودمون هم تحت تاثیر توصیه های دیگران قرار نگیریم.متاسفانه این مسئله در مورد ازدواج هم صادقه:تا یک پسری به خواستگاری میره،دیگران خانوادهء دختر رو تحت فشار قرار میدن تا حتما اون ازدواج سر بگیره،بدون در نظر گرفتن اینکه آیا دختره،راضی به ازدواجه یا نه و یا اصلا اون پسره،شرایط لازم رو برای ازدواج با اون دختره داره یا نه.

در حالیکه این طور فشار آوردن ها،ظاهرش ثوابه،اما ممکنه باعث مشکلات و حتی گناهان زیادی بشه.

امید:آیا مثال دیگری برای جوگیر شدن میتونید بزنید؟

جمال:بله.عرض کنم چون جامعهء ما دینی هستش و تقریبا همهء مردم،کم یا زیاد به دین پای بند هستند،بعضا موضوع جوگیر شدن،رنگ و بوی دینی هم به خودش میگیره:

مثلا وقتی فردی اظهار نظری میکنه که این اظهار نظر،با اعتقادات عده ای مخالف باشه و اون عده،اعتراض کنن و عکس العمل نشون بدن،خیلی از مردم هم که اصلا در جریان محتوای اون اختلاف نظر نیستن و اصولا توانائی تشخیص درست رو از نادرست ندارن،همینطور چشم بسته،موضع گیری میکنن و ابراز مخالفت با یک طرف و طرفداری از طرف مقابل می کنن و حتی به زعم خودشون،قربة الی الله،دست به خشونتگری و برخوردهای فیزیکی میزنن؛در حالیکه بایستی افراد صاحبنظر در مورد اون موضوعات نظر بدن.

به عنوان مثال،در سالهای قبل از انقلاب که مرحوم دکتر شریعتی در حسینیهء ارشاد سخنرانی میکرد و بعدا حرفهاشو در قالب کتاب و جزوه ارائه کرد،برخی علما که بعضی مطالب ایشون رو قبول نداشتن،شروع به مخالفت با ایشون کردند:در این میون،خیلی از افرادی که اصلا سواد و تخصص لازم رو در مورد مطالب شریعتی و علت مخالفت علما رو نداشتن،چشم بسته به مخالفت با ایشون و یا مخالفت با علما پرداختند که داستانش مثنوی هفتاد من کاغذ است...خلاصه اینکه در این موارد باید به تأسی از مولی امیر المؤمنین علی علیه السلام،به یک قضاوت عادلانه و عالمانه تن بدیم و از جو سازی بر علیه دیگران خودداری کنیم...

ادامه دارد...